سلام

 

من واقعا نمی دونم چی بگم .... چکار کنم خب دانشگاه که هستم اگه وقتی بشه و سری به سایت بزنم اینقدر با عجلس که نمی شه آپ کنم

اما الان که اوممد خونه برا فرجه ها هم چون استرس امتحان دارم اصلا دل و دماغ وب نویسی ندارم هرچند چندبرابرش رو وقت کشی می کنی طی کارای دیگه اما خب وجدان درد می گیرم مثل اینکه این مدت اصلا رانندگی نکردم یه مراسم عقدی هم چند روز پیش بود تشریف نبردم عوضش تو خونه تنهایی فیلم نگاه کردم !!!!!

 

بیخیال حالا که دل به دریا زدم اومدم دارم می نویسم

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

خیلی خیلی سرده همین طور سوز میاد

صبح که طبق روزای گذشته بیدار شدم ( مراسمی داره این بیدار شدنم )

دیدم داره برف میاد ریز ریز و همراه با سوز و سرما و همه کوچه و از برف دیشب سفیدپوش وای که چقدر خوشگله شانس همش تو این فصل ناز و خوشگل و سپید استرس درس و امتحان هم هست

رفتم بغل بخاری و مشغول درس خوندن ....... حیفش

( یادش بخیر 2 سال پیش ترم اول برا فرجه ها می چسبیدم کنار بخاری و کم کم کتاب آناتومی رو ( بدلیل قطرش) بعد از ناامیدی که هیچی تو مغزم نمی ره می ذاشتم زیر سرم و به شیوه ی جنین در خوابی آرام فرو می رفتم فارغ از هرچی امتحان و درس کوفتیه ......

 

همه جزوه و کتابا رو یه دو دور زدم

این چند روز باقیمونده رو گذاشتم برای تثبیت خوانده ها و نخوانده ها .......  یعنی می رسم ؟؟

5 شنبه و جمعه برا پروتز فوقانی

4 شنبه برا ارتز 2

3 شنبه برای پروتز تحتانی 2 و مانوال ماسل تست (MMT) یا بهتر ارزشیابی و اندازه گیری قدرت عضلانی

فردا هم برا کینزیو ستون فقرات

تاریخ صدر اسلام هم که نمی خونم بسش بود

 

این ترم برای گریز از استرس فوق العاده و اعصاب خورد کن روز و شبای امتحان با ستاره می ریم کتابخونه عمومی که تا شب مثل بشر به دور از قیافه های وحشت زده و پر استرس بچه ها بخونیم البته روزای فرد ؛ در به در دنبال یه جای دیگه برای روزای زوج هستم. شاید اونم رفتیم سالن دانشگاه نمی دونم

خدا بخیر بگذرونه یعنی می شه تموم شه این امتحانا ؟؟ متنفرم ازشون

 

پی نوشت 1:  نمی دونم چرا اصولا هر وقت می یام خونه بدجوری خواب می رم در کمال آرامش و بدون هیچ گونه استرس و ناراحتی و عواقبش این می شه دیگه : مراسم از خواب بیدار شدنم تو این مدت به این صورت بود که ساعت 7 که برا نماز بیدار می شدم بلافاصله فوری می خوابیدم و مامان و بابا و داداش می زدن از خون بیرون و خاله سر ساعت 7 و نیم طبق قرار میس می نداخت که بیدار شم مسلما من بیدار نمی شم و فقط گوشی و سایلنت می کردم و ادامه ی خواب شیطانی ساعت 8 و ربع آلارم گوشی شروع می کرد اما خب فقط زحمت کنسل کردن رو می کشیدم و خواب 5 دیقه بعد بازم دوباره 5 دیقه بعد اما عجب خواب ....تا اینکه کم کم هوشیار می شدم چشامو باز می کردم خدای من امتحان/ درس/زنگی/ فرجه/ من اومدم درس بخونمممممممممممممممم

 

پی نوشت 2: خیلی خیلی برام دعا کنید