بازم بدآموزي

سلام

 

الان ما خيلي خوشحاليم اگه گفتين چرا؟

كامپيوتر عزيزمان حالش خوب شده و ويروس اينا رفتن پي كارشون البته تا فوقش يكي دو ماه ديگه!

از همه بهتر ويندوز جديديه كه روش نصب كردن ويندوز ويستا ببخشيد اين انگليسيش فعلا قاطه

 

حكايت امروز:

پسر خوب و متدين و با شخصيت در پيوند مقدس مزدوج مي شه خيلي خوبه!

بعد سر نادوني ايشون خانوم عزيزشون كه بي نهايت عاشقش هم هستن معلول مي شن اونم فلج از

ناحيه سرويكال. خب مسئله اي نيست مي شينه به پاي ليلي و حماقتش رو جبران مي كن.

اما بيشتر از يه سال نمي تونه تحمل كنه قصد تجديدفراش مي كنه اما از ترس والدين و معشوق يواشكي

 اجازه ي ازدواج مجدد رو از دادگاه عدل و انصاف ( مسلما با توجه به لايحه ي بسيار معقول و ضروري

حمايت از كانون گرم و نرم خانواده كه مسلما لايحه اي بود نياز امروز و حتي جايگاهش از آب و نون ملت

هم بالاتر بود و حسابي باعث از بين رفتن همه ي مشكلات جامعه اعم از علمي فرهنگي هنري اقتصادي

 و سياسي مي شه كه احتمالا الان ديگه مصوبه ي خانه ي ملت شده باشه. خدايا شكرت ) مي گيره و

زندگي مجددي تشكيل مي ده و يه بدبخت ديگه اي رو هم از تنهايي و عزلت نجات مي ده و مي شه

سايه اي بالاي سر دو خانواده كه خداوند اجر و پاداشي عظيم در نظر خواهد گرفت براش.

خلاصه كلي خوش مي گذره بهش با خانوم جديدش و كلي علاقه و اينا تا اين حد كه به فرشته تشبيهش

 مي كنه. ديگه اون زن عليلشو فراموش مي كنه و تنها لطفي كه بهش مي كنه اينه كه شبا قبل از خواب

 چراغ اتاقشو براش خاموش مي كنه!

اما زن عليلش مي فهمه و دلش مي شكنه و بالاخره دق مي كنه مي ميره.

عصبانيت و دلخوري والدين پسر باعث مي شه يكمي ( خيلي كم ) عذاب وجدان بگيره. علاوه بر اين زن

دومشم ديگه دلشو زده! پس خيلي خونسرد بعد از كلي عشق و حال به زن دومش مي گه مي

دوني من اصلا تو رو دوست ندارم فكر مي كردم دوست داشتم اما الان مي بينم هيچ احساسي نسبت

بهت ندارم!!!!!! خوب شهر .......... ديگه تا ديروز براش مي مردي حالا مي گي نمي خوامت قانون پشتته

 و هيچ مشكلي نيست . به همين راحتي.

ديگه تكليف اوني كه بهش خيانت كردي و دختري كه دوست داشته و به نفس تو زنده بوده چي اين

وسط؟

البته اين نمونه ي يك پسر ممتاز و معصوم با خانوادس كه حرف رو حرف مامانش اينا نمي ياره فوق العاده

 با احترام و متانت باهاشون حرف مي زنه. اين خوبشونه ها!

خوشحال مي شم بدونم هدف صدا و سيما از معرفي كردن همچين الگويي تو همچين ماهي چي بوده

. مرسي از رواج كردن روزافزون اينگونه فضايل اخلاقي البته بايد ديد كه آخرشو مي خوان چجوري تموم

كنن.

شمام اگه نظر داشتين مفصل بنويسين.

مهمون

سلام

دیروز و پریشب یه مهمون عزیز داشتم.

 شب تا نزدیک سحر بیدار موندیم و حرف از بچگیامون از خاطرات از بازی ها و از خنده ها.

 از اینکه همه تو این سال ها عوض شدن اما فقط ظاهری - درونشون همونی هست که بود خیلی جالبه

 که بعضیا اخلاق و رفتارشون تو کودکی با زمان جوانی و بلوغشون مو نمی زنه شایدم رفتارای خاصشون

 تشدیدم شده باشه.

وقتی رفتارا و برخوردای هم بازی های بچگی مونو یادآوری می کردیم می دیدیم چقدر شبیه الانشون

 هستن.

 

من آخرش سر به بیابون می ذارم از دست این ملت ۳نقطه. کی می خوان یاد بگیرن به اطرافیانشون چه

 زن چه مرد احترام بذارن.

چند روز پیش غروب بود با مامان برمی گشتیم خونه به خاطر ترافیک وسط شهر از مسیر مستقیم تر

میومدیم برای رفتن از فرعی به اصلی وایساده بودم یه ماشین دیگم کنارم من زودتر رد شدم اونم پشت

سرم و چسبوند به ماشین همش سر ماشینشو از چپ ماشین کج می کرد که مثلا می خواد سبقت

 بگیره اما مگه می رفت همینطور چسبیده بود و نور می نداخت تو آیینه کافی بود یه ترمز می زدم

 اعصابمو خورد کرده بود راهنما زدم براش که بیا برو   با چه بی احتیاطی سبقت گرفت و منم به نشانه

اعتراض بوق زدم  حالا که رفته جلو مگه گاز می داد سرعتشو کم کرد تقریبا ۲۰ کیلومتر و جلو نمی رفت

که منو عصبانی کنه دیدم فایده نداره نمی خواد راه بره از اون ور هم نمی خواستم به هدفش برسه

و عصبانیم کنه مامانم پیشنهاد می ده عیبی نداره همینطور آروم پشتش برو  

خیلی ریلکس زدم بغل وایسادم بره و چندتا ماشین بیوفته بینمون همینکه متوجه شد دیگه پشتش

نیستم گازشو گرفت و ...

 

پی نوشت ۱: در پست قبلی بسیار سوتی دادیم علتش رو هنوز کشف نکردیم که یکسری شو خودمون متوجه شدیم و رفع کردیم و یکیشم جناب کاوه

پی نوشت ۲ : کامپیوتر بنده بعد از اینکه ویندروز روش نصب کردم دیگه ورد اینا هیچی نداره و امکان سیو کردن نوشته ها نیست متاسفانه که باعث می شه هر پستی رو چند بار بنویسم

پی نوشت ۳ : فردا تولد یک دوست بلاگستانه     آقا کاوه تولدت خیلی خیلی مبارک

 

نی نی

سلام

من واقعا نمی دونم چی بگم این دومین باره همچین اشتباهی کردم وقتی دکمه ی ثبت مطلب رو

می زنم خوشحال میرم پی کار خودم اما وقتی برمی گردم می بینم پستم نیومده چرا؟!

می دونم که همگی به غیبت های من عادت کردین اما این دفعه موجه بود چون در مسافرت به سر می

بردم. خیلی خوش گذشت.

دیروز رفتیم دیدن یه نی نی . تازه به دنیا اومده بود خیلی ناز و کوچولو بود. با دیدنش نیشمان تا بناگوش

 باز گشت ( نی نی ندیده)! دستاشو می گرفتم تو دستم جااااااااان خیلی کوچیک بودن بلا نسبت

اندازه دستای مارمولک!! خلاصه  کلی لذت بردیم از دیدارشون.

 

این ترمی یه روز یه نی نی تقریبا یه ماهه آوردن بخش آموزش دستش از ناحیه مچ دچار ناهنجاری

مادرزادی بود و در اثر اون بدفرم شده بود استادمون براش یه ارتز کوچولو ساخت. در تمام مراحل همه

بالای سر نی نی وایساده بودیم و مات و مبهوت نگاش می کردیم و به اصطلاح سعی داشتیم

ذهنشو منحرف کنیم که آروم بگیره. طفلک با اون همه چشم که بهش زل زده بودن و قیافه های

جورواجور بیشتر وحشت کرد تنها تسکین دهندش شیشه ی شیرش بود که تند تند خالیش می کرد

و جیغش می رفت هوا. قرار شد برا پرو ارتز چندتا شیشه شیر زاپاس بیارن! اینام چندتا عکسن ازش.


 

پی نوشت: آرزو می کنم همه نوازادا در کمال صحت و سلامتی به دنیا بیان و بزرگ شن چون واقعا دیدن صحنه ی درد کشیدنشون دل می خواد.