سلام

 

مرسی دوستای مجازی خوبم و مرسی نقطه سرخطم که میای و نوشته های وبلاگو دنبال می کنی.

 

خوشبختانه این ترم از دست درسای تخصصی سخت رهایی یافتم و حتما طول ترم هم می نویسم. قول می دم

برا این ترمم یه رادیولوژی – نورولوژی – روش تحقیق - مدیرت مراکز توانبخشی و متون و اندیشه از درسای تئوری موندن بقیه رو دو روز از صبح تا عصر توانبخشی تشریف داریم برا ساخت ارتزهای ستون فقرات و اندام فوقانی و پروتز های اندام فوقانی با یه استاد فوق العاده ( اگه خدا بخواد ) که از پیشکسوتای رشته هستن و ساخت پروتزشون حرف نداره.

هرچند این ترم هم یه کم مزاحمشون شدیم اصولا چون کمی تا قسمتی کنجکاو هستیم پروتزای روی میز تو سالن آموزش رو که می دیدیم بنده خدا رو سوال پیچ می کردیم که برامون توضیح بدن !! خیلی برام جالب بود چندتا پروتز دست ( دست مصنوعی ) کوچولو هم بودن که فکر کردم همین طوریه ولی استاد گفتن اینا  رو برا بیمار ساختن و حدودا مال بچه های چند ماهه تا یه ساله بود !!

 

راستی از خاطرات کلاسای عملی  ترم قبل نرسیدم چیزی بگم . برا آشنایی با پروتز اندام فوقانی زیر زانو که هفته ای یکبار داشتیم استاد با پایین تماس می گرفت که اگه مددجو اومد بفرستنش بالا سالن آموزش که بعد از قالب گیری ما هم یه پروتز براش می ساختیم و سوار می کردیم البته هر دو نفر یکی می ساخت و بهترین پروتز که ساخته ی دست آقایون کلاس بود به بیمار می دادن.

 بگذریم که مددجوی بیچاره وقتی موقع قالب گیریش بود نه تنها دو بار ازش قالب می گیرفتیم باید به سوال جوابای بچه ها هم پاسخ می داد ! حالا ما اهل بگو بخند دستپاچگی کسایی که قالب می گرفتن رو دست می گرفتیم حسابی روحیه بیمار رو تقویت می کردیم استادم پایه می گفت ببخشید جوونن دیگه!

نمونش یکی از آقایون کلاس که خیلی درسخوان ( !! ) تشریف دارن و بین دوستای خودشون به دکتر معروف شدن از لطف ما هم بی نصیب نموندن و ماهم ایشونو دکتر خطاب می کنیم هرچند اونجا همه مددجوها ما رو دکتر خطاب می کنن!!

خلاصه  دکتر که قالب گیریشم خوبه رفت سراغ مریض و قالب گیری می کرد بعد قبل از اینکه گچ سفت شه گفت : زانوتونو ببرین تو 5 درجه فلکشن ( فلکشن : فلکسیون - خم کردن ) !!!!

ما رو بگی غش کرده بودیم از خنده مگه می شد جمعش کرد به هر حال یه سوتی عظیم بود!

البته ناگفته نمونه که استاد هم همین اشتباه رو یه روز دیگه سر یه بیماز دیگه کرد موقعی که داشت سوکت اولیه شو پرو می کرد به پیرمرد گفت: حاج آقا فول کنتاکته ؟! Full contact

و خودشم چاره ای نداشت جز اینکه  همراه بقیه بخنده!

 

اینم یه پست از خاطره شاد برا نقطه جونم و  دانشگاهی برا دکتر بعد از این